تبليغاتX
یادداشتهاي يك علم و صنعتي
۱. امروز برخی روزنامه ها تیتر کرده بودند که رحمانی فضلی رئیس دیوان محاسبات کشور گفته هیچ کس نمی داند درآمد کشور چقدر است!

۲. چند روز است بحث درافتاده در رسانه ها که حقوق مادام العمر به مسئولان نباید داده شود و سخنهای بسیار که پیرامون آن نمی رود.

۳. ما اگر بخواهیم مسئولین حقوق مادام العمر بگیرند و کسی در این میان باشد که بداند درآمد کشور چقدر است به چه کسی باید مراجعه کنیم؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 9:53 توسط مرتضی |

الهی! مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید و با او چه باید؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 8:42 توسط مرتضی |

انسانها نحوه زیست های متفاوتی دارند

زندگی را هر یک به گونه ای معنا می کنند و . . .

اینها را نیک می دانم اما گاهی این تفاوت چنان خود را به رخت می کشد که مبهوت می مانی که چگونه این همه اختلاف پدید آمده است؟

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 16:28 توسط مرتضی |

امروز بعد از مدتها خبر خوشی رسید . . .

الحمد لله رب العالمین . . .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 9:50 توسط مرتضی |

سخن به تکرار می گویم

از خویشتن غافلم

بهانه هایم شاید مسکنی است

شاید بهانه ای است برای غفلت از نسیان

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 15:3 توسط مرتضی |

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر میکردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت - سلامی ، دوباره خواهم داد

 

 

 

میآیم ، میآیم ، میآیم

با گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاک

با چشمهام : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

میآیم ، میآیم ، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانهء پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 14:37 توسط مرتضی |

به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد.
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 14:44 توسط مرتضی |

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کنج خرابات مقام است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 13:37 توسط مرتضی |

بهار بود و تو بودی و صبح بود و امید . . .

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 16:8 توسط مرتضی |

می گفت که بعد از این به خوابم بینی

پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 16:22 توسط مرتضی |